00%
منو

داستان آخرین پر سیمرغ

مدتی است که ماجرای پر سوم سیمرغ مورد توجه دوستداران شاهنامه فردوسی قرار گرفته و بحث های زیادی در مورد آن شده است، در این نوشته تلاش شده که برای آگاهی مختصری در مورد ماجرای پرهای سیمرغ تقدیم گردد.

داستان آخرین پر سیمرغ

داستان آخرین پر سیمرغ

ماجرای پرهای سیمرغ

برای بررسی ماجرای پر سوم سیمرغ بایستی از داستان زال و سیمرغ شروع کنیم.

در داستان زال و سیمرغ از شاهنامه فردوسی، وقتی زال می خواست از سیمرغ خداحافظی کرده و او را ترک‌ کند، نگران و اندوهگین است و سیمرغ برای آرامش خیال او سه پَر از پَرهای خود را به زال می دهد و به او می گوید :

“هر وقت در تنگنا و تیره روزی قرار گرفتی یکی پرهای مرا را به آتش بکش تا‌ بیدرنگ ظاهر شده و به یاری ات بشتابم”

ابا خویشتن بر یکی پَرّ من 
همی باش در سایه‌ فرّ من
گرت هیچ سختی به روی آورند
 ز نیک و ز بد گفت‌وگوی آورند
بر آتش برافکن یکی پرّ من
 ببینی هم اندر زمان فرّ من

یعنی هر وقت واقعا دلت سوخت و به من نیاز داشتی، فر و نیروی یزدانی من برای کمک به تو آماده است

پس از گذشت سال ها، نیازمندی زال به سیمرغ و درخواست یاری از او در دو موقعیت پیش آمد

یکی زمانی که رودابه بر سر زایمان رستم با مشکل روبرو شد و چون زال خطر مرگ رودابه و نوزادش را نزدیک دید ، مجمری از آتش افروخته و با سوزاندن اولین پر و سیمرغ را به یاری می خواند

همان پرّ سیمرغش آمد به یاد
 بخندید و سیندخت را مژده داد
یکی مِجمَر آورد و آتش فروخت
 وزان پرّ سیمرغ لختی بسوخت
هم اندر زمان تیره‌گون شد هوا
 پدید آمد آن مرغ فرمانروا

عمل رستمزاد بنا به دستور سیمرغ به خوبی انجام شد و رستم به سلامت پای به عرصه گیتی گذاشت و سیمرغ دستورات بهداشتی لازم را برای سلامت رودابه به زال داده و در این هنگام هم یک پر از بال خود کند و به زال داد

بگفت و یکی پر ز بازو بکند 
فکند و به پرواز بر شد بلند
بشد زال و آن پرّ او برگرفت برفت
 و بکرد آن‌چه گفت ای شگفت

در داستان نبرد رستم و اسفندیار یعنی اواخر بخش اسطوره و حماسه در شاهنامه، رستم و رخش پس از نبردی سخت با اسفندیار، زخمی و خونین به اردوگاه آمده‌اند.

 

زال چون وضع جسمی رستم را بسیار بد می بیند و چاره ای جز درخواست یاری از سیمرغ ندارد، لذا زال به بلندی می‌رود و با خود منقل آتش می‌برد و آن‌جا پر دوم را آتش می‌زند.

فسونگر چو بر تیغ بالا رسید
  ز دیبا یکی پر به بیرون کشید
به مجمر یکی آتشی برفروخت
 بر آتش از آن پَرْش لختی بسوخت

سیمرغ حاضر می شود زخم‌های رخش و رستم را می‌بیند. تیرها را بیرون می‌کشد و با پر خود روی زخم‌ها می‌مالد تا درمان شود.

به منقار از آن خستگی خون کشید 
وزو هشت پیکان به بیرون کشید
بر آن خستگی‌هاش مالید پر
 هم اندر زمان گشت با زور و فر

اکنون که سیمرغ می‌خواهد برود. پر دیگری به رستم می‌دهد.

یکی پرّ من تر بگردان به شیر 
بمال اندر آن خستگی‌های تیر

سیمرغ آدرس درخت باستانی را به رستم می‌دهد تا از چوب آن برای کشتن اسفندیار استفاده کند. سیمرغ می‌گوید وقتی از چوب گز تیر درست کردی…

به آتش بر این چوب را راست کن 
 یکی نغز پیکان نگه کن کُهُن
سه پرّ و دو پیکان بدو در نشان
  نمودم تُرا از گزندش نشان

یعنی سیمرغ به جز پرهایی که قبلا به رستم داده بود ، سه پر جدید برای تیری که باید به سوی اسفندیار پرتاب کند به رستم می‌دهد.

پرچم ایران و مشت گره کرده برای پروفایل

پرچم ایران و مشت گره کرده برای پروفایل

 

اما ماجرای پر سوم سیمرغ

نکته ابتدایی داستان زال و سیمرغ کماکان باقی است و آن نکته این است که سیمرغ سه پر به زال می دهد و زال در دو موقعیت به آتش زدن پر سیمرغ نیاز پیدا کرده و دو پر از سه پری که سیمرغ بدو داده بود را آتش زده و پر سوم سیمرغ نزد زال باقی مانده است.

هرچند در طی داستان های دیگر، سیمرغ از پرهای خود برای درمان و چاره جویی استفاده کرده و حتی پر خود را به منظور درمان به زال و رستم می دهد اما این با آتش زدن پر سوم سیمرغ و احضار او تفاوت دارد.

با مرور اشعار شاهنامه فردوسی، به جز دو مورد که زال پر سیمرغ را بر مجمر انداخته و برای درخواست یاری و احضار او، سوزانده مورد دیگری پیدا نشد و ماجرای پر سوم سیمرغ حتما فلسفه و حکمت دیگری دارد که ما از آن بی خبریم.

 

دیدگاه های مختلف درباره ماجرای پر سوم سیمرغ

داستان سیمرغ و سه پری که به زال می‌دهد، یکی از بخش‌های نمادین‌ شاهنامه فردوسی است و ماجرای پر سوم سیمرغ که هرگز استفاده نشد، به رازی سر به مهر تبدیل شده است

این راز مبهم قرن‌ها مورد بحث نویسندگان ، شعرا و اسطوره شناسان بوده و دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن مطرح شده است که در ادامه مهمترین این دیدگاه ها را شرح می دهم

دیدگاه اسطوره‌ای درباره ماجرای پر سوم سیمرغ

برخی این پر را نماد امید و رستگاری جمعی ایرانیان می‌دانند که برای نجات در «روزگار تاریکی» نگهداری می‌شود. در این دیدگاه ، پر سوم به شکل نمادین به نسل‌های آیندهٔ ایران سپرده شده تا در زمان بحران‌ها (مانند استبداد یا جنگ) آن را «آتش بزنند» و سیمرغ خردمند به عنوان ناجی دوباره ظاهر شود.

مثلاً در نمایشی در فرانکفورت، تماشاگران فریاد زدند: «پر سوم منم!» و آن را نماد مقاومت کنونی ایرانیان در برابر ظلم دانستند.

دیدگاه آکادمیک درباره ماجرای پر سوم سیمرغ

برخی محققین و شاهنامه پژوهان بر این باورند که در متن اصلی شاهنامه، سیمرغ فقط یک پر به زال می‌دهد و زال در دو موقعیت متفاوت (تولد رستم و نبرد اسفندیار) از بخش‌هایی از همان پر استفاده می‌کند، نه دو پر مجزا. بنابراین پر سومی وجود ندارد:

هنگام زایمان رودابه: زال قسمتی از پر را می‌سوزاند

یکی مِجمَر آورد و آتش فروخت
وزان پرّ سیمرغ لختی بسوخت

در نبرد اسفندیار: باقی‌ماندهٔ همان پر را استفاده می‌کند («همان پر که اندکی از آن […] سوزانده شده بود»)

این گروه از پژوهشگران اعتقا دارند که ایدهٔ «سه پر» احتمالاً ناشی از برداشت‌های عامیانه یا تحریفات شفاهی پس از فردوسی است.

 

تفسیر فلسفی از ماجرای پر سوم سیمرغ

برخی از شاهنامه پژوهان پر سوم را نماد پذیرش سرنوشت می‌دانند:

رستم حتی در هنگام مرگ در چاه شغاد از پر سوم استفاده نکرد، زیرا معتقد بود برخی رویدادها بخشی از تقدیرند و مداخلهٔ سیمرغ (نماد خرد فرابشری) همیشه راه‌حل نیست. این عمل نشان‌دهندهٔ بلوغ فکری قهرمان ملی ایرانیان است.

  • همچنین، عدم استفاده از پر سوم سیمرغ تا پایان شاهنامه، لزوم انتقال خرد به نسل های آینده است و رستم آنرا به فرزندان ایران زمین (مردم) سپرده است تا در «زمانهٔ بی‌خردی» از آن بهره گیرند. تفسیر ادبی و هنری در فرهنگ معاصر در آثار ادبی و نمایشی، پر سوم به‌مثابه دست‌نخورده‌ترین میراث فرهنگی ایران معرفی شده است:

در نمایش رادیویی سومین پر سیمرغ ، بانو گشسب (دختر رستم) به البرز کوه می‌رود و سیمرغ به او می‌گوید پر سوم برای «ایرانیانی است که راه رستم را ادامه می‌دهند».

در شعر «ما وارثان پر سوم سیمرغیم» که به هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) شاعر معاصر منتسب شده، این ماجرا استعاره ای از پایداری ملی باز تعریف شده است.

با آنکه در انتساب این شعر به سایه تردید هست اما تاثیری در موضوع ندارد چرا که سراینده آن (هر کس که باشد) با شناخت شاهنامه، از ماجرای پر سوم سیمرغ به عنوان نمادی برای پایداری نلی استفاده کرده است

پر سوم سیمرغ نماد روز مبادای ایران زمین

سیمرغ در اساطیر ایرانی هم‌زمان نماد خرد، درمان و پیوند با عالم بالا است. دو پرِ سوخته‌شده، نیازهای های ملموسی مانند تولد و جنگ را حل کردند، اما پر سوم نماینده نیازهای اساسی جامعه است که در «روز مبادا» آشکار می‌شود.

جالب است که سیمرغ افسانه ای پس از مرگ رستم ناپدید می‌شود، گویی وجودش وابسته به جهان‌پهلوان بوده است

سخن پایانی درباره ماجرای پر سوم سیمرغ

مبهم ماندن سرنوشت پر سوم سیمرغ آینه‌ای از ظرفیت اسطوره برای بازتفسیر در هر دوره است:

از منظر متن شناسی ، ممکن است پر سوم اصلاً وجود خارجی نداشته و ناشی از تحریف در اشعار شاهنامه یابرداشت عامیانه از آن باشد

از دیدگاه فلسفی و اسطوره ای، پر سوم نماد امید، خرد جمعی و پذیرش سرنوشت است و در فرهنگ معاصر از آن به عنوان نماد دست‌نخورده‌ترین سرمایهٔ معنوی ایرانیان یاد شده که در «روز مبادا» استفاده خواهد شد.

 

منابع:


  • 0
  • 2
به این نوشته امتیاز دهید ⬅️

به این نوشته امتیاز دهید

0 دیدگاه

در بحث پیرامون این نوشته شرکت کنید!

مرتب سازی:

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید!